
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟ چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي اي آنکه در حجابت درياي نور داري من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ برعکس چشمهايم چشمي صبور داري از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟ در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟ ...
ادامه مطلب
کاروان غمگین آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آورده ام تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آورده ام تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام محمدعلی مجاه...
ادامه مطلب